مؤلف مجهول
129
تاريخ سيستان
ابن عاصم فرمان يافت بسيستان ، اندر صفر سنهء ست و عشرين و مائه . و هم اندرين سال بيرون آمد بعراق بر [ 1 ] عبد الله بن عمر بن عبد العزيز ، عبد الله [ 2 ] بن معاوية بن عبد الله بن جعفر بن ابى طالب ذى الجناحين و مردمان را دعوت كرد سوى رضا از آل مصطفى صلَّى الله عليه [ 3 ] ، و آشكارا گشت و سپاه جمع كرد و عبد الله بن عمر بحرب او شد ، وقعتها بسيار بود ميان شان ، آخر ذى الجناحين بهزيمت بسپاهان آمد و ز آنجا بسيستان [ 4 ] آمد ، چون ذى الجناحين به حد سيستان اندر آمد حرب بن قطر [ 5 ] نخواست كه با او حرب كند ، سيستان سوار بن الاشعر را سپرد و خود برفت ، پس چون اين خبر سوى عبد الله بن
--> [ 1 ] در اصل بجاى ( بر ) ( بن ) نوشته شده است . [ 2 ] عبد الله بن معويه بقول شهرستانى معتقد باصول تناسخ بوده و ثواب و عقاب را هم در اين نشأه مىپنداشته و خود را وصى ابى هاشم بن محمد بن حنفيه كه پيروان او را هاشميه گويند ميشمرده است و خرم دينان و مزدكيهء عراق از نتيجهء مقالات عبد الله بن معويه نشئت كردند ( ملل و نحل نسخهء خطى ) [ 3 ] خروج عبد الله بن معاويه بقول ابن اثير در سال 127 و بعد از مرگ يزيد بن وليد و زمان خلافت ابراهيم بن وليد اتفاق افتاده است و قتلش در 129 در خراسان بدست ابو نصر مالك بن هيثم الخزاعى بامر ابى مسلم صاحب الدّعوه بوده است ، و بايد چنين باشد زيرا در عهد وليد بن يزيد والى عراق يوسف ابن عمر بود نه عبد الله بن عمر ، و يزيد بن وليد در 126 عبد الله بن عمر را بولايت عراق منصوب داشت نه وليد بن يزيد ، و خروج عبد الله بن معاويه هم در زمان ولايت عبد الله بن عمر رخ داده است . و ازين قبيل اختلافات در فصول اخير كه راجع بفساد و خرابى كار بنى اميه است ديده مىشود و عجب اينست كه تواريخ مشهوره نيز از اشخاصى كه درين فصول اخير بسيستان بامارت نشستهاند ذكرى نكردهاند و حتى بلاذرى ميگويد بعد از مرگ حجاج زنبيل و اهالى سجستان بولات عرب جواب حسابى نداده و از تقديم باج و ساو امتناع جستند و تا عهد منصور عباسى سجستان از دست عرب بيرون و از آنجا مالى عايد بيت المال نمىشد . . . ولى از شروح و تفاصيلى كه در اين كتاب نگاشته شده معلوم ميدارد كه اخبار اين كتاب همه صحيح است و از ساير تواريخ فوت شده . [ 4 ] در كامل شرح حال عبد الله معاويه را در سه نوبت نوشته ( ج 5 ص 120 - 132 - 138 ) و ذكرى از رفتن او بسيستان نكرده ولى ميگويد از راه كرمان بهراه افتاد . [ 5 ] كذا . . و چنان كه قبلا هم اشاره شد ( حرب بن قطن ) صحيح است - و اين روايت در تواريخ ديده نشد .